نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۱ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گفتم ایدوست شدم عاشق آن روی چو ماه

گفت لاحول و لا قوه الا بالله

بار دیگر سخن عشق چه آغاز کنی

بس که افتاد حدیث من و تو در افواه

دلم از عشق تو دیوانه و شیداست از آنک

بند کردیش بزنجیر سر زلف سیاه

گر کنم دعوی عشقت صنما هست مرا

بر دلم چشم گهر بار برینحال گواه

آفتاب رخ زیبات مبنیاد زوال

که دل از سایه او ذره صفت ساخت پناه

تا دلم ز آن رخ گلگون غم چون کوه کشید

رنگ رخسار و تن زرد و نزارست چو کاه

در رخ آینه سیمای تو ایصورت جان

هست پیدا چو بسوی تو کند دیده نگاه

بجفا ابن یمین را ز در خویش مران

که گدا را ز در خویش نمیراند شاه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از عشق خود به محبوبش می‌گوید و زیبایی او را تشبیه به ماه می‌کند. او در بیان احساسش از دیوانگی و شیدایی خود نسبت به معشوق می‌گوید و به سختی عاشقانه‌هایشان اشاره می‌کند. شاعر در تلاش است تا عشقش را توصیف کند و نگران از این است که دیگران نسبت به داستان عشقشان قضاوت کنند. همچنین، او به درد و رنجی که عشقش به او می‌آورد اشاره می‌کند و به زیبایی محبوبش به عنوان دلگرمی و پناه اشاره می‌نماید. در انتها، شاعر از محبوب می‌خواهد که کسی را که به عشقش وابسته شده، از درگاه خود نراند، چرا که شایسته است به دل عاشق رحمت کند.