شمارهٔ ۲۷۸ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای روی تو آئینه الطاف الهی
وی دبدبه حسن تو از ماه بماهی
نقاش ازل نقش رخ و زلف تو میبست
از روز و شب آمیخت سپیدی و سیاهی
در مصر دل هر که عزیزی چو تو بنشست
آخر بچه یاد آورد از یوسف چاهی
آنکو به نکو بندگیت نام بر آورد
ننگ آیدش از مرتبه منصب شاهی
گر غایت حسنت نتوان دید عجب نیست
اشیا نشود دیده بدین دیده کماهی
چون تار قصب سوخت تن زار و نزارم
از پرتو رخسار تو ز آنروی که ماهی
از آتش غم بر جگرم آب نماندست
خود دود دلم میدهد ایدوست گواهی
با این همه گر سر برود در سر سودات
سهلست زیانی که بود مالی و جانی
سر نیز گر از دست رود باک نباشد
آنست مراد ابن یمین را که تو خواهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و لطف الهی موجود در چهره معشوق میپردازد. شاعر از نقاشی که نقش زیبای رخ و زلف معشوق را کشیده صحبت میکند و اشاره دارد که زیبایی او همچون ماه در دل به یاد یوسف میماند. شاعر همچنین بیان میکند که اگر کسی نتواند تمام زیبایی معشوق را ببیند، نباید تعجب کند. او همچنان از درد و رنجی که عشق و دوری از معشوق برایش به ارمغان آورده سخن میگوید و میگوید که حتی اگر جانش را هم بر سر عشقش بدهد، برای او اهمیتی ندارد، زیرا عشق به معشوق هدف اوست.