نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۴ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ایزلف تو سر تا قدم آشوب جهانی

وی در چمن حسن قدت سرو روانی

یکنقطه موهوم سخنگوی نمودی

در دایره ماه که این هست دهانی

چون سایه رخسار تو خورشید ندیدست

چون داد چنین روشن از آنچهره نشانی

بوسی بروانی لب میگونت روان کرد

برخاست خریدار بهر سوی روانی

برخاسته ایم از سر جان تا بنشینیم

در پای سهی سرو خرامانت زمانی

دور از رخ زیبای تو در چشم پر آبم

مژگان شده هر یک چو گهر دار سنانی

جان در سر سودای تو کردیم و نگفتیم

در حضرت جانان که کند یاد ز جانی

بگشاد کمین ناوک مژگان چو کشیدی

از عنبر تر بر سپر ماه کمانی

چون ابن یمین دست در آرد بمیانت

آن به که شود این تن خاکی بکرانی

ز آنروی که خلوتگه یاران سبکروح

دانم که تحمل نکند بار گرانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به زیبایی توصیف می‌کند که ایزلف، با زیبایی برجسته‌اش، به‌طور کامل دنیای اطرافش را تحت تأثیر قرار داده است. او به مانند سروی در چمن می‌درخشد و زیبایی‌اش به گونه‌ای است که دیگران را مجذوب می‌کند. شاعر بیان می‌کند که چهره‌اش به خورشید نورانی می‌ماند و در این بی‌نظیری، لبانش پر از شیرینی و دلربایی هستند. او در دل آرزوهایش به عشق و خواست‌هایش می‌پردازد و تحمل دوری از زیبایی او برایش دشوار است. در نهایت، شاعر احساس می‌کند که برای دیدار با محبوبش آماده است و نمی‌تواند بار غم جدایی را به دوش بکشد.