شمارهٔ ۲۹ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بیتو ایجان و جهان کار من از دست برفت
دل شیدا ز برم تا بتو پیوست برفت
عقلم آمد که بصبرم کند ارشاد و لیک
چون مرا دید چنین شیفته ننشست برفت
سنبل زلف تو چون سلسله جنباند ز دور
بیخود از جا دل سودا زده برجست برفت
دل اسیر خم ابروی کمان پیکر تست
چاره ئی نیست کنون تیر چو از دست برفت
تا تو رفتی رمقی در تن من داشت مقام
او هم اندر عقبت بار سفر بست برفت
گفتم از عشق تو بی خویشتنم گفت بلی
هر که هشیار در آمد بر ما مست برفت
دسترس داشت بدان طرفه نگار ابن یمین
چشم بد تا که رسانید کش از دست برفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر دلشکستگی و اندوه گوینده به خاطر جدایی از معشوق است. او از دست رفتن عشق و شیداییاش سخن میگوید و احساس میکند که عقلش نمیتواند او را از این وضعیت رها کند. گوینده به زیبایی معشوقش اشاره میکند و میگوید که دلش تحت تأثیر آن زیبایی از دست رفته است. همچنین او اعتراف میکند که عشقش او را بیخود کرده و حالش را بیش از پیش دچار آشفتگی کرده است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که این جدایی برایش عذابآور است و خاطرات عشقش همچنان او را رنج میدهد.