نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۰ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بحسن روی تو ای آفتاب خرگاهی

ندید دیده گردون ز ماه تا ماهی

توئیکه رنگ رخت را جهانیان گویند

که چشم بد مرسادت که صبغه اللهی

اگر رسائی قد تو باغبان بیند

هزار طعنه زند سرو را بکوتاهی

ز عشق سلسله زلف عنبرینت دلم

نهاد روی بدیوانگی و گمراهی

بیا که در هوس زلف شام پیکر تو

تنم چو نال شد از ناله سحرگاهی

چه حاجتست بخورشید و ماه با رخ تو

مرا بروز تو خورشیدی و بشب ماهی

بیا که روی تو میخواهد و تو میدانی

که هست عادت ابن یمین نکو خواهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و درخشندگی محبوب خود که به آفتاب تشبیه شده است، اشاره می‌کند. او می‌گوید که هیچ کس مانند محبوبش را ندیده و رنگ چهره‌اش را جهانیان وصف می‌کنند. شاعر به عشق و دلبستگی خود به زلف‌های محبوبش پرداخته و از دلتنگی‌اش برای دیدن او می‌گوید. او بیان می‌کند که با وجود زیبایی‌های خورشید و ماه، این محبوبش است که تمام نور و زیبایی را به او می‌بخشد. در نهایت، شاعر از محبوب می‌خواهد که بیاید و خود را نشان دهد، زیرا او در سوگ عشقش در آه و ناله است.