شمارهٔ ۳۰۸ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در باغ حسن سرو روانی براستی
دور از تو چشم بد همه جانی براستی
وقت صبوح با لب خندان بسان صبح
بنمای رخ که سرو روانی براستی
بگشای لب که وقت سخن در شاهوار
از لعل آبدار نشانی براستی
آزاد سرو را نرسد با قدت عناد
گر خط بندگیش ستانی براستی
با شاخ سدره دعوی بالا اگر کنی
حالی بمنتهاش رسانی براستی
دارم گمان کز آن منی سرکشی مکن
باشد که گردد از تو گمانی براستی
بر چشم جویبار من ایسرو خوش خرام
بنشین بناز کز در آنی براستی
کرد آب چشم ابن یمین آشکار کو
دارد نظر بدوست نهانی براستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعری درباره زیبایی و جذابیت محبوبی به نام حسن است. شاعر از او میخواهد که در زمانی صبحگاهی با لبخندی دلنشین خود را نشان دهد و زیباییاش را به نمایش بگذارد. او با اشاره به اهمیت گفتگو و لبخند میخواهد که محبوبش لبش را باز کند و در این گفتگو نشانی از زیباییاش را نشان دهد. شاعر به زیبایی و لطافت محبوبش اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند با او رقابت کند. او همچنین به عشق و احساساتش اشاره دارد و از محبوبش میخواهد که سرکش و ناسازگار نباشد. در نهایت، شاعر نگران نگاههای دیگران و چشمچرانیهاست و خواستهاش از محبوب این است که در کنار جویبار با ناز و زیباییاش بنشیند.