شمارهٔ ۳۲۱ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
من ندیدم نشنیدم که بود در چمنی
همچو بالای تو سروی و چو رخ نسترنی
چند از رسته دندان چو عقد گهرت
صدفش جوهر فردی شده یعنی دهنی
تا گل عارضت اندر چمن حسن بود
کی خوش آید بدلم یاسمنی یاسمنی
دگر از مادر ایام نزاید پسری
چون تو یاقوت لبی سنگدلی سیمتنی
تا دلم بشکند اندر خم زلفت بطفیل
افکنی هر نفس از وی شکنی بر شکنی
مکن ایدوست بدستان مفکن در پایم
ز آنکه سر حلقه عشاق نیابی چو منی
تو شدی یوسف مصری و ولی ابن یمین
گشت یعقوب صفت ساکن بیت الحزنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی و خاص بودن محبوبش سخن میگوید و او را با گلها و طبیعت زیبا مقایسه میکند. محبوب او به قدری منحصر به فرد است که هیچکس نمیتواند مانند او پیدا شود. شاعر از احساسات深 و درد عشق خود میگوید و ابراز میکند که چگونه این عشق برایش گرانبها و شکننده است. او ناراحتی خود را از فاصلهای که بین خود و محبوبش وجود دارد، به تصویر میکشد و به زیبایی و جذابیت محبوب اشاره میکند که حتی یعقوب، پدر یوسف، را نیز به یاد میآورد. در نهایت، او از محبوبش میخواهد که به احساساتش احترام بگذارد و دست از بیتوجهی بردارد.