شمارهٔ ۴۸ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دهن غنچه وشت پسته خندان منست
لب شکر شکنت نیک بدندان منست
پای بند سر زلفین چو زنجیر تو شد
دل دیوانه وشم چون نه بفرمان منست
هست دلبستگی جان بسر زلف تو زان
که نمودار سرو کار پریشان منست
مردم از فرقت جانان و عجب نیست از آنک
زنده بیجان نتوان بودن و او جان منست
کشته عشق وی از زنده جاوید به است
درد کز وی رسدم مایه درمان منست
گفتمش یوسف مصری تو ز بس غنج و دلال
گفت کاین منقصت حسن فراوان منست
از سر زلف من اینک دل صد یوسف عهد
بند بر پا زده در چاه ز نخدان منست
گفتمش آیتی از مصحف خوبی رخ تست
گفت خود مصحف خوبی همه در شان منست
شیر گردون نگرد ابن یمین گر شنود
زو که خاک کف پای سگ دربان منست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، با زبانی شاعرانه و پر از تصویرسازی، به عشق و زیبایی معشوق پرداخته است. شاعر از زیباییهای چهره معشوق، مانند لب شکرین و چهره خندان، سخن میگوید و عشق را به عنوان نیرویی قوی و تسلطدهنده توصیف میکند. او بیان میکند که دلش همچون زندانی در بند زلفهای معشوق است و این عشق، زندگی او را تحت تاثیر قرار داده است. شاعر همچنین به درد و رنج ناشی از دوری از معشوق اشاره کرده و عشق را بالاتر از زندگی و حتی مرگ میداند. در نهایت، به زیبایی و کمال معشوق اشاره میکند و او را همچون کتابی از زیبایی توصیف میکند که تمام خوبیها در آن جا داده شده است.