شمارهٔ ۶۰ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ساقیا برخیز کاکنون وقت می نوشیدنست
موسم بستان و هنگام گلستان دیدنست
ابر نیسانی ز بهر گریه بگشادست چشم
غنچه لب بسته را زین پس گه خندیدنست
گلشن حسن ترا گل هست و رنج خار نیست
رخصتم ده تا بچینم ز آنکه وقت چیدنست
ما همی کوشیم و جمعی هم ولیکن ملک وصل
تا کرا بخشد سعادت کاین نه از کوشیدنست
عیش من در بزم جانان از جگر خوردن کباب
وز دل پر خون شراب عاشقی نوشیدنست
تا زمین را از فلک تابد ز رویت آفتاب
در پی اش چون سایه کار عاشقان گردیدنست
گر گناهست اینکه گشت ابن یمینت دوستدار
ذیل عفوی بر گناه او گه پوشیدنست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از لذتهای زندگی و خوشیهای عشق سخن میگوید. او از ساقی میخواهد که برافروزد و به نوشیدن دعوت کند، زیرا فصل بهار و وقت گلها فرا رسیده است. بارانها نیز برای رویش گلها باریدهاند و غنچهها آماده خندیدن هستند. شاعر به زیبایی باغ و عدم رنج و درد در آن اشاره میکند و از رخصت میخواهد تا از گلها بچیند. او همچنین بیان میکند که تلاش میکند در مسیر وصال و عشق، حتی اگر چنین چیزی به تنهایی به کوشش او وابسته نباشد. شاعر از عیش و نوش در میخانه، با یاد عشق و دوستانش سخن میگوید و به عشق و احساسات عمیق خود نسبت به معشوق اشاره میکند. در نهایت، اعتراف میکند که دوست داشتن این معشوق نیز اگر گناه باشد، او را میپذیرد و در عفو او حاضر است.