شمارهٔ ۸۸ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یا رب این بوی خوش از روضه رضوان برخاست
یا نسیم سحر از ساحت بستان برخاست
یا ز چین سر زلفین چو شام بت من
صبحدم باد صبا غالیه افشان برخاست
بوی پیراهن یوسف مگر از جانب مصر
از پی راحت یعقوب بکنعان برخاست
سرمه روشنی چشم جهان بین من است
هر غباری که ز خاک در جانان برخاست
جان فدای خط مشکینت که چون مهر گیاه
سبز و خرم ز لب چشمه حیوان برخاست
یافت طوطی خطت خضر صفت آبحیات
گر چه اول بهوای شکرستان برخاست
خال مشکین تو بر آتش رخ همچو سپند
سوخت در آتشت این دود سیه زان برخاست
غمزه مست تو در خون دلم دارد دست
زودم از پای در آرد چو بدستان برخاست
سر بپای تو در افکندم و عقلم میگفت
مور با پای ملخ پیش سلیمان برخاست
سخن زلف تو ناگه بزبان آوردم
از دهانم صفتش سخت پریشان برخاست
گر نشیند سخن ابن یمین در دل خلق
چه عجب آن نه چو سوزیست که از جان برخاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف زیباییها و عطرهای دلانگیز میپردازد که از طبیعت و عشق میآید. شاعر احساسات عمیق خود را درباره معشوقش با تصاویری زیبا و زنده بیان میکند. او به بوی خوشی که از باغ بهشت و زیبایی معشوقش برخاسته اشاره میکند و به طور کلی زیبایی و عشق را توصیف میکند. همچنین اشارهای به غم و اندوه دل دارد و تأثیر آن را بر وجودش میسنجد. در نهایت، شعر به تأثیر عشق و زیباییهای معشوق بر زندگی انسانها و آثاری که بر دلها میگذارد، میپردازد.