شمارهٔ ۹۸ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بنده ئی کز چو تو شاهی بوی اعزاز رسد
بر مه و مهرش ازینمرتبه صد ناز رسد
آسمان کرد بسی جهد و بجاهت نرسید
کی بدان مسند والا بتک و تاز رسد
دشمنی کز ره کین با تو در آید بمصاف
از تنش طایر جانرا گه پرواز رسد
عهدها کرد فلک با تو بهر وعده که داد
واندر آنست که آن وعده بانجاز رسد
بود در کوره تب پیکرم از شوشه زر
که بدو ضربت پتک و برش گاز رسد
کرمت پرسش من کرد و گر نه چه محل
چون منی را که بگوشم ز تو آواز رسد
نرسد تا به ابد صدمت انده بدلی
که ز الطاف توأش مونس و دمساز رسد
تو بمانی که بر اورنگ شهی تا گه حشر
نه همانا که نظیر تو سرافراز رسد
مرغ جانم چه شود گر بپرد چون کرمت
هست ضامن که دگر باره بمن باز رسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ستایش و تحسین شخصی بسیار شریف و والا مقام میپردازد که با وجود تلاشهای آسمان، در جایگاهی بینظیر قرار دارد. او به قدرت دوستی و دشمنی نیز اشاره میکند و بیان میکند که حتی اگر کسی در مقابل او قرار گیرد، همچنان عواطف و ارادت او نسبت به این شخص ادامه خواهد داشت. شاعر همچنین به وعدههای فلک اشاره میکند و از تأثیرات خوب کرامت این شخص بر زندگی خود صحبت میکند. در نهایت، او ابراز میکند که هیچچیزی نمیتواند ارتباط عمیق او با این فرد بزرگ را قطع کند و امیدوار است که دوستیاش همچنان ادامه یابد.