نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ١ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ای نسیم صبحدم بگذر بخاک درگهی

کز غبارش چشم جان گشتست نورانی مرا

درگه آنکس که تصدیقش کند قاضی عقل

گر کند دعوی که میزیبد جهانبانی مرا

آصف ثانی علاء ملک و دین کز احتشام

یاد داد ایامش ایام سلیمانی مرا

آفتاب ملک و ملت آسمان داد و دین

آنکه آید ذات پاکش ظل یزدانی مرا

چون زمین بوسیده باشی قصه ابن یمین

عرضه کن تا از تو باشد منت جانی مرا

کو بهجرت استجازت کردم از درگاه تو

تا بلطف از تنگنای عیش برهانی مرا

اینسخن دیدم که نامد رأی انور را پسند

وز جبینش گشت پیدا خشم پنهانی مرا

یعلم الله کین از آن کردم که گفتم من کیم

تا بپیش خویش خوانی یا ز پس رانی مرا

ورنه آندم یابم آزادی ز بند روزگار

کز عداد بندگان خویش گردانی مرا

حاش لله کز گدائی درت تا زنده ام

دور گردم ور بود امید سلطانی مرا

هم درینمعنی ز درج غیر دری یافتم

بر فشانم چون بدست آمد بآسانی مرا

خاک درگاه تو نفروشم بملک هر دو کون

آنچنان نادان نیم آخر تو میدانی مرا

جاودان اقبال بادت تا بفضل کردگار

از سپهر ظلم پرور داد بستانی مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از نسیم صبح خواسته است تا از درگاه الهی بگذرد، چرا که با غبار آن درگه، چشم و جان او نورانی شده است. او به قاضی عقل اشاره می‌کند که اگر کسی دعوی کند که می‌تواند جهان را به سمت او هدایت کند، باید تصدیق کند که فقط خالق و خداوند متعال شایسته این مقام است. شاعر به آصف ثانی و سلیمان اشاره می‌کند و از عظمت و احترام آنها یاد می‌کند. سپس به نور و هدایت الهی می‌پردازد و می‌گوید که اگر گلتوقس در او باشد، باید او را یاد کند و از تنگناهای زندگی نجات دهد. شاعر در دل خود می‌افزاید که از درگاه پروردگارش چیزی جز پاکی و محبت نمی‌خواهد و از او می‌خواهد تا او را از بندهای دنیا آزاد کند. او تأکید می‌کند که هرگز حاضر نیست خاک درگاه خدا را به هیچ سلطنتی بفروشد. در نهایت، شاعر دعا می‌کند که خداوند او را همواره در سایه رحمت و لطف خود نگه دارد.