شمارهٔ ١١٣ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دی مرا گفت محترم یاری
که دلم هیچ راز ازو ننهفت
که بگلزار طبع وقادت
در بهار سخن چه غنچه شکفت
نوک الماس فکر ثاقب تو
گوهر نظم در مدیح که سفت
گفتم اکنون بمدح و هجو کسی
نشود فکر با ضمیرم جفت
ز آنکه مرد دروغ نیست رهی
وندرین عهد راست نتوان گفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به دوستش میگوید که هیچ رازی از او پنهان نکرده است. او از زیبایی و باروری سخن میگوید و اشاره میکند که در دنیای شعر و ادب، استعداد و فکر عمیق او مانند الماس میدرخشد. شاعر تأکید میکند که نمیتوان حقیقت و دروغ را در مدح یا انتقاد کسی ترکیب کرد، زیرا در این زمانه نمیتوان به راستگویی اعتماد کرد. به عبارت دیگر، او به اخلاقی بودن و صداقت در گفتار و نوشتار اشاره میکند.