شمارهٔ ١٢٧ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سر اکابر عالم علاء دولت و دین
توئیکه رأی تو بر آفتاب طعنه زن است
ز عکس مشعله رأی عالم آرایت
هزار تاب درین شمع نیلگون لگن است
حکایتیست مرا بر تو عرضه خواهم داشت
چگونه عرضه ندارم چه جای تن زدن است
جهانیان همه را اعتقاد بود چنان
که خواجه منبع رایست و مجمع فطن است
چو بر سرایر احوالشان وقوف افتاد
که نزد او شبه برتر ز لؤلؤ عدن است
ازین سبب همه را اعتقاد باطل شد
شود هر آینه باطل چو اندرین سخن است
گمان برند که جنسیت است علت ضم
از آنکه جنس طلبکار جنس خویشتن است
بزرگوار وزیرا چه لطف طبع است این
که سرو پیش تو کمتر ز سبزه دمن است
ولی ز روی حقیقت تو نیز معذوری
شکایت از تو ندارم گناه بخت من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به طور کلی دربارهی دیدگاهها و باورهای مختلف مردم نسبت به یک شخصیت مهم، که به عنوان "خواجه" اشاره شده، صحبت میکند. شاعر به بررسی اعتقادات عمومی درباره این فرد میپردازد و به نظر میرسد که مردم او را منبع عقل و خرد میدانند. همچنین، او به این موضوع اشاره میکند که چگونه شناخت دقیق از واقعیتها میتواند باعث تغییر عقاید شود و گاهی ممکن است باطل و نادرست باشد. شاعر به زیباییهای شخصیت و طبیعت فرد مورد نظر اشاره کرده و نهایتاً بیان میکند که شاید در مشکلهایی که وجود دارد، تقصیر از خود او نیست بلکه به سرنوشت و بخت مربوط میشود.