نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ١۶٠ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما را شکایتیست ز گردون دون نواز

کانرا چو دور او سرو پائی پدید نیست

بس ماجری که خاسته بینم زهر کنار

واندر میان جمله صفائی پدید نیست

کردم نگاه در گل و بلبل بباغ فضل

در هیچ فصل برگ و نوائی پدید نیست

شد کارگاه فضل بدستان روزگار

وین غم بتر که عقده گشائی پدید نیست

گفتم بعقل جان نبرم از ره مخوف

زیرا چو عقل راهنمائی پدید نیست

دیدیم و آزموده بکرات حال عقل

زو نیز هم اصابت رائی پدید نیست

از خود طلب مراد خود ایدل که غیر تو

در خانه هیچ خانه خدائی پدید نیست

گردون بمهرت ار چه که دل گرمئی دهد

مغرور آن مشو که وفائی پدید نیست

ایدل علاج تو گر ازاینسان کند فلک

دمساز درد شو که دوائی پدید نیست

در شام غم بظلمت دلگیر خوش برای

کز صبح خرمیت ضیائی پدید نیست

از خشکسال مکرمت اغصان فضل را

در هیچ فصل نشو و نمائی پدید نیست

ابن یمین کرم مطلب در جهان که آن

عنقای مغربست که جائی پدید نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان نارضایتی و ناامیدی شاعر از وضعیت جهان و بی‌وفایی آن نسبت به انسان‌ها می‌پردازد. شاعر از زیبایی‌های ظاهری مانند گل و بلبل در باغ فضل سخن می‌گوید، اما تأکید می‌کند که در هیچ فصلی خبری از طراوت و نوایی نیست. او بیانگر این است که در دنیای امروز، مشکلات و غم‌ها بیشتر از آن است که امیدی به بهبود باشد. همچنین به عدم وجود عقل و درک صحیح در پیچیدگی‌های زندگی اشاره می‌کند و از عدم وفا و ثبات در دنیا شکایت می‌کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که ممکن است دستیابی به آرزوها و امیدها در این دنیا دشوار باشد و آنچه که به دنبالش می‌گردد، مانند یک پرنده افسانه‌ای است که وجودش در واقعیت ممکن نیست.