نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ١٩٠ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

یکیست فاضل و دانا اصیل و پاک نسب

ولیک هیچ کسش در جهان ندارد دوست

یکیست ناکس و بد اصل و بد رگ و مردود

بهر کجا که رود صدهزارش نیکو گوست

سئوال کردم ازین سر ز پیر دانائی

که این تفاوت فاحش در اینجهان ز چه روست

زمانکی به تأمل شد و پس آنگه گفت

که میکشم ز برای تو مغز را از پوست

بدان که اصل سعادت درینجهان مالست

هر انکه مال ندارد چو نافه بی بوست

و گر بداست چو درد دست سیم و زر دارد

به نزد خلق همه قول و فعل او نیکوست

و گر هزار هنر دارد و ندارد مال

بجای هر هنری صد هزار عیب در اوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به تفاوت بین انسان‌ها از نظر ویژگی‌ها و جایگاهشان در جامعه می‌پردازد. او به شخصی با اصل و نسب فاضل اشاره می‌کند که هیچ دوستی ندارد و همچنین به فردی با ریشه‌های بد که هرجا می‌رود از او تعریف می‌شود. شاعر از یک پیر دانا می‌پرسد که چرا این تفاوت‌ وجود دارد و پیر به این نتیجه می‌رسد که ارزش انسان‌ها در مال و ثروتشان است. او می‌گوید که هرچه شخصی ثروتمند باشد، حتی اگر بدخُلق و بی‌هنر باشد، از نظر مردم خوب به نظر می‌رسد. در حالی که شخصی با استعداد و هنر اگر بی‌مال باشد، اوضاع به گونه‌ای دیگری خواهد بود و عیوب او بیشتر به چشم می‌آید. بنابراین، در این جهان، مال به عنوان نشانه‌ای از شایستگی و ارزش فردی شناخته می‌شود.