شمارهٔ ٢٣٢ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ایدل چه میکنم وطنی را که اندرو
هر دم هزار غصه ز هر سو بمن رسد
در تیه آرزو دهن آز بسته ام
نگشایم ار بمن همه سلوی و من رسد
دنیا کرای آن نکند کز برای آن
بر دامن ضمیر غبار زمن رسد
حقا که از دو کون ملالت بود مرا
گر حکم او بمن بسپاس و بمن رسد
بر جویبار دهر سهی سرو بیش نیست
آزاده ئی چو من که بطرف چمن رسد
گردد سهیل همچو سها مختفی ز شرم
گر برق خاطرم سوی ملک یمن رسد
گر حاسدان بمن نظر شر همی کنند
سهل است کی بقدر ملک اهرمن رسد
با من حسود را نرسد لاف همسری
در منزلت کجا بموحد شمن رسد
کی سرکشی رسد چو سهی سرو جویبار
آن سبزه را که پای بخاک دمن رسد
خواری چرا کشم نخرم عزت خسان
ور جان دهم ثمن چو بوقت ثمن رسد
گلخن چه میکنم بریاضی روم کزو
هر دم بمن نسیم گل و یاسمن رسد
یعنی سوی عزیز جهان کرم شوم
کز جو روی بمن زر مصری بمن رسد
دارای ملک شیخ علی آنکه هر دمم
از گلشن سخاش نسیم سمن رسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان دردها و غصههای روزمرهاش میپردازد و از آرزوها و احساس تنگنا صحبت میکند. او در جهانی پر از غم و اندوه زندگی میکند و دلش خواهان آرامش و خوشبختی است. همچنین، به بیانصافی حاسدان اشاره میکند و تأکید دارد که حسادت و کینهتوزی نمیتواند بر او تأثیر بگذارد. شاعر انتظار دارد به نعمت و زیبایی دست یابد، اما همچنان از ناملایمات زندگی رنج میبرد و در جستجوی آرامش و عشق است. در نهایت، به مرام و دوستی که از او انتظار میرود اشاره میکند.