شمارهٔ ٢٣١ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای وزیری که بر رای جهان آرایت
هیچ رازی پس این پرده پیروزه نماند
با چنان رای و رویت عجب ار بیخبری
زانکه در مزود من توشه یکروزه نماند
وانگهی طعنه زنندم که فلان میخواراست
چون خورم می که مرا وجه منی بوزه نماند
بسکه دریوزه کنان وام ز هر در جستم
بسر خواجه که در پای رهی موزه نماند
قوت یکروزه ازین در چو بکف می ناید
چاره دیگرم این بار بجز روزه نماند
چند بر خاک درت باد هوس پیمایم
ز آتش فقر مرا آب چو در کوزه نماند
لطف کن خواجه و تشریف اجازت فرمای
کاین گدا را پس ازین طاقت دریوزه نماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وزیری اشاره دارد که بر اوضاع دنیا تسلط دارد و هیچ رازی از او پنهان نمیماند. شاعر میگوید که با وجود قدرت و دانش وزیر، او از اوضاع آگاه نیست. شاعر از مشکلات مالی و فقر خود میگوید و به طعنه به مستی و نگاه دیگران به او اشاره میکند. او در جستجوی کمک و نجات است و از وزیر خواهش میکند که به او اجازه دهد، زیرا دیگر تحمل فقر و نیازمندی را ندارد. شعر به عمق مشکلات اجتماعی و اقتصادی انسانها و ناکامی در یافتن راه حل اشاره دارد.