شمارهٔ ٢۴٢ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
با خرد گفتم ای مدبر کار
که بدانش چو تو نشان ندهند
چیست حکمت که از خزانه غیب
برگ کاهی به راستان ندهند
بخسیسان دهند نعمت و ناز
اهل دلرا بجان امان ندهند
آنچه با جاهلان سفله دهند
با بزرگان نکته دان ندهند
گنج و دولت دهند نادانرا
با هنر پیشه نیم نان ندهند
سفله بر صدر و اهل دانش را
بغلط ره بر آستان ندهند
گجروان را دهند خرمن ها
قوت یکشب به نیکوان ندهند
مگسان را دهند شکر و قند
با همایان جز استخوان ندهند
عقل گفت اینحدیث نشنیدی
هر که را این دهند آن ندهند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به نابرابریهای اجتماعی و بیعدالتیهای موجود اشاره میکند. او از مدبر کار میپرسد که چرا حکمت و دانش به افراد شایسته و اهل دل تعلق نمیگیرد و برعکس، نعمت و امکانات به افراد کممایه و نادان داده میشود. او به وضوح بیان میکند که در جامعه، جاهلان و بیدانشها در صدر قرار میگیرند و اهل علم و هنر نادیده گرفته میشوند. در نهایت، این شعر انتقادی به توزیع ناعادلانه ثروت و امکانات در جامعه دارد و به ناتوانی عقل در تغییر این وضعیت اشاره میکند.