نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ٢۴٧ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بشمس دولت و دین مفخر زمان و زمین

سلام من که رساندم پیام من که برد

لطیف طبع جهان آنکه گر رسد سوی گل

نسیم لطف وی از رشک پیرهن بدرد

روان ز نفحه اخلاق او بیاساید

چو از نسیم بهاری که بر چمن گذرد

بگویدش که بساطی بتو نشان دادند

که دل بجانب او همچون جان ز تن بپرد

بسیط خاک بجست و چنان بساط نیافت

رهی که تا ز پی نرد خویشتن بخرد

گرش بابن یمین از ره کرم بخشی

تر از فرط سخا حاتم ز من شمرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به ستایش شخصی بزرگ و والامنش به نام "بشمس" می‌پردازد که او را مفخر زمان و زمین می‌داند. او سلام خود را به او می‌رساند و از لطافت و مهربانی او سخن می‌گوید. شاعر می‌گوید که روح او به نرمش و آسایش می‌رسد، مشابه نسیم بهاری که بر چمن می‌وزد. او اشاره می‌کند که دل به سوی بشمس می‌تند و در جستجوی نعمت‌های او است. سرانجام، شاعر به سخاوت بشمس اشاره می‌کند و او را حتی بزرگ‌تر از حاتم طایی، یکی از سخاوت‌مندترین شخصیت‌های تاریخ، می‌داند.