شمارهٔ ٢۴۶ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
برو ایدوست مپندار که اندر همه عمر
از خط و شعر ترا هیچ گره بگشاید
شعر و خط نیست متاعی که بهائی آرد
با تو گویم که چرا تا عجبت ننماید
مصطفی از همه کس بود بدان قادرتر
کین و آنرا به بنان و به بیان آراید
لیک آن هر دو پسندیده رایش چو نبود
ننگش آمد که بدان دست و دهن آلاید
گر تو از امت اوئی چه روی راه خلاف
بر مگرد از رهش ار ملک دو کونت باید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به این موضوع میپردازد که نه خط و نه شعر، به خودی خود ارزش و بهایی ندارند. شاعر به فردی میگوید که نباید امید داشته باشد که با شعر و خط خود مشکلات و گرههای زندگی را باز کند. او به قدرت و بلاغت پیامبر اسلام، مصطفی، اشاره میکند که قادر است مفاهیم را به خوبی بیان کند، اما او نیز از این هنر در صورتی که به نادرستی استفاده شود، پرهیز میکند. در انتها، شاعر از خواننده میخواهد که اگر از پیروان پیامبر است، باید در راه او قدم بگذارد و از راه خلاف منحرف نشود.