شمارهٔ ٢٧٢ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خدیو کشور را دی بهاء دولت و دین
توئی که ابر کفت لؤلؤ خوشاب دهد
اگر نه فیض تو باشد محیط با همه آب
به تشنگان امل وعده سراب دهد
چو نیست ساقی ما را ز بیم طعنه خلق
مجال آنکه بما جرعه شراب دهد
چه باشد از کرم شاملت که چون دریا
بهر نفس که زند مایه سحاب دهد
بلفظ خویش ز معجون دلگشای بدین
گرفته دل قدری از پی ثواب دهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ستایش خدایی میپردازد که بر زندگی مردم حاکم است و به او خصوصیات خاصی نسبت میدهد. او به نعمتهای خداوند اشاره میکند و میگوید که اگر فیض او نباشد، حتی آب هم به تشنگان چیزی جز سراب نخواهد داد. شاعر همچنین ابراز میکند که با نبود ساقی الهی، نمیتوانند از شراب معرفت بهرهمند شوند. او از کرم و رحمت خداوند یاد میکند و میگوید که هر دم که نفس کشیده میشود، از باران رحمت اوست. در پایان، شاعر بر این نکته تأکید میکند که خداوند با کلام خود از دلها مایه میگیرد و به دنبال ثواب، دلها را تسلی میبخشد.