نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ٢٧۵ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خیمه بوالعجبی زد فلک شعبده باز

هر دم از پرده برون نقش دگر گون آرد

صبحدم از سر کین تیغ ز خورشید کشید

وز شفق شام مبادا که شبیخون آرد

شد دلم خون و ندانست کسی کاخر کار

تا ازینحقه سر بسته چه بیرون آرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این poem به تصويری از تحولات و تغییرات زندگی می‌پردازد. شاعر به تعبیری از دنیای پر از ترفندهای طبیعت (که به آن "خیمه بوالعجبی" می‌گوید) اشاره دارد که همواره چیزهای جدید و غیرمنتظره را به نمایش می‌گذارد. او اشاره می‌کند که در صبح زود، با خشمی از خورشید، تیغی کشیده می‌شود و از تاریکی‌ها و شب‌های ناگوار نیز هشدار می‌دهد. در نهایت، دل شاعر از این وضعیت پر از درد و رنج خونین است و هیچ‌کس نمی‌داند که او چگونه می‌تواند از این معما و راز بیرون بیاید.