نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ٢٨٧ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دوش در تنگنای عقل مرا

با خرد صحبت اتفاق افتاد

گفتم از راه لطف نوعی کن

تا شوم از غمان دهر آزاد

گفت یاری طلب که در عالم

شهر بند وفا کند بنیاد

در جهان هیچکس ندیدم کو

عاقبت دوستی بباد نداد

چون چنین است هر که در عالم

فرد گردد خداش خیر دهاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با عقل خود سخن می‌گوید و از او می‌خواهد که وی را از غم‌های زندگی رهایی بخشد. عقل پاسخ می‌دهد که باید از دیگران یاری طلب کرد و دوستی‌های واقعی را بنا نهاد. او اشاره می‌کند که هیچ‌کس در این دنیا ندیده است که دوستی واقعی به باد برود. نهایتاً، شاعر به این نتیجه می‌رسد که هر کسی که در این دنیا تنها بماند، خداوند او را نیکی خواهد کرد.