شمارهٔ ٣٣۴ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
گر سیم و زری بقرض یابی
بستان منگر گرانی سود
زیرا که چو دین حال گردد
حال از دو برون نخواهدت بود
گر هست ترا حیات باقی
ایزد در بسته بس که بگشود
ور تاج بقا قضای مبرم
از تارک هستی تو بربود
ز آتش که تو کرده ئی فروزان
بعد از تو به وارثان رسد دود
وارث چو تو در میان نباشی
خواه از تو بخشم و خواه خوشنود
فی الجمله بهر جهت که باشد
آنکس که ربود زر بیاسود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی قرض و عواقب آن صحبت میکند. شاعر میگوید اگر به قصد قرض کردن طلا و نقره بروی، به نرخ بالای سود نگاه نکن. زیرا وقتی دین تو بالا بگیرد، دیگر فرصتی برای رهایی از آن نخواهی داشت. اگر زندگیات ادامه دارد، خداوند درهای بسیاری را به روی تو باز کرده است، ولی اگر تقدیر تو را از زندگی بگیرد، تظاهر به ثروت دیگران نیز بیفایده خواهد بود. همچنین، اگر آتش و مشکلاتی که خود به وجود آوردهای بعد از تو باقی بماند، دود آن به وارثان خواهد رسید و اگر وارثی هم نداشته باشی، این مشکلات نه از تو راضی خواهد بود و نه از تو خواهد گذشت. به طور کلی، هر که دزدی کند، در نهایت آسایش نخواهد داشت.