شمارهٔ ٣۴ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای خدیوی که عهد دولت تو
هست چون در زمان عمر شباب
در زمین حزم تو سرشته درنگ
در فلک عزم تو نهاده شتاب
روز ظالم ز تیغ معدلتت
چون شب دیو شد ز تیر شهاب
هست آگاه رأی انور تو
ز آنچه دارد فلک ورای حجاب
شد به معماری عنایت تو
بیت معمور این سرای خراب
حال ابن یمین چو میدانی
نتوان داد زحمت اطناب
لیک فرصت ز دست نادادن
نبود دور از طریق صواب
گر عنایت کنی هم اکنون کن
که فتد در زمانه امر عجاب
نوشدارو چه سود خواهد داشت
چون شد از ملک زندگی سهراب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ستایش و تمجید از دولت و حکومت حاکمی میپردازد که در زمان جوانی خود، دارای حزم و عزم بوده است. او بیان میکند که عدالت حاکم مانند شمشیری بر ظلمهاست و آگاهی و رأی روشن او از دنیای فلکی و حجابها فراتر است. شاعر اشاره میکند که با عنایت این حاکم، بافت زندگی در این سرای خراب بهبود قابل توجهی مییابد. در انتها، شاعر نسبت به فرصتها تأکید میکند و از حاکم درخواست میکند که در زمانهای که به معجزه نیاز است، عنایت خود را متوجه سازد و یادآوری میکند که نوشدارو پس از مرگ سهراب سودی نخواهد داشت.