شمارهٔ ٣۴٩ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مرا دو یار جهاندیده و دو همزادند
که یکزمان نتوانم گزیر ازایشان کرد
دو طفل کز پی ایشان بلطف دایه صنع
دو مهد ساخت ز جزع و بنازشان پرورد
دو توأمند که هرگز بیکدگر نرسند
بخانه کرده وطن هر یکی مجرد و فرد
دو نرگس اندتر و تازه وقت صحت نفس
شوند گاه مرض هر دو چون شکوفه ورد
دو خادم اند نه از روی قطع آلتشان
از آنجهت که نه خنثی و نه زن اندو نه مرد
باختیار ز من لحظه ئی جدا نشوند
نه گاه شیون و سور و نه وقت صلح و نبرد
بهیچوجه ز من جامه ئی طلب نکند
هوا اگر چه بود گرم یا که باشد سرد
ز خانه پای برون نا نهاده می پویند
بگرد جمله آفاق بی مشقت و درد
هزار میل مساحت بلحظه ئی بروند
نیاورند تعلل بهیچ حر و ببرد
معرف ار نشوند این دو یار نشناسم
سیاهرا ز کبود و کبود را از زرد
شود بسان شب تیره روز من روشن
اگر بدامن آن هر دو برنشیند گرد
گذشت مدت یک هفته تا همی بینم
که کند رو شده اند این دو پیک راهنورد
اگر چه روشنئی آورند در کارم
بسا غما که ازین تیرگی بباید خورد
مگر بر ابن یمین رحمتی کند ایزد
که کاهلی برود زین دو پیک عالم گرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف دو همراه و یار خود میپردازد که همیشه با او هستند و نمیتواند از آنها جدا شود. این دو یار، تشبیه به دو نوزاد دارند که به لطف دایه پرورش یافتهاند و هر کدام به طور جداگانه زندگی میکنند. شاعر از قدرت و تأثیر این دو یار بر زندگی خود سخن میگوید و به رابطه عمیق و ناگسستنی با آنها اشاره میکند. این دو یار در هر شرایطی در کنار او هستند و بر تمام جنبههای زندگیاش تأثیر میگذارند. شاعر همچنین به چالشها و غمهایی که در زندگی پیش میآید، اشاره میکند و در انتها از خداوند درخواست رحمت میکند تا کاهلی و دشواریهای ناشی از این دو یار را از او دور کند.