شمارهٔ ٣۶۵ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نظام دولت و دین آنکه عدل شامل او
زمانه را بخوشی همچو باغ رضوان کرد
عمارت کرم اندر جهان اساس نهاد
بنای بخل بکلی خراب و ویران کرد
مگر بدرگه عالیش آگهی نرسید
از آنچ در حق من پیشوای دیوان کرد
چه کرده بود ز خست علی شمس الدین
بجز نزاع که با اهل فضل در نان کرد
همان مضایقه درنان که با من او کردی
وزیر نایب دیوان بعینه آن کرد
گر آن پسند نبود از علی شمس الدین
پس اقتدا بچنان کار زشت نتوان کرد
اگر تو ابن یمین را وظیفهای ندهی
ضرورتش سفری باید از خراسان کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره نظام سیاسی و مذهبی است که به عدالت و خوشبختی در جامعه اشاره دارد. شاعر به توصیف حسن عملکرد این نظام میپردازد که موجب خرمی و آبادانی در دنیا شده و از بخل و فساد جلوگیری کرده است. او همچنین به رفتار ناپسند علی شمسالدین اشاره میکند و از تضییع حقوقش در زمینه معیشت میگوید، به ویژه در زمینه نان و کمبود منابع. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که اگر به او (ابن یمین) تجربهای داده نشود، مجبور خواهد شد از خراسان سفر کند.