نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ٣٨٣ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یا رب چه موجبست که روزی نگفت شاه

کابن یمین بیدل شیدا چه میخورد

چون هر چه داشت رفت بتاراج حادثات

اکنون بغیر حسرت و سرما چه میخورد

باشد ملازم در ما همچو آستان

جز خاک این جناب معلا چه میخورد

دانم که نوکری دو سه و اسبکیش هست

ور نیز نیست اینهمه تنها چه میخورد

چون خود نداشت ثروت و از هیچکس نیافت

دانم که بینوا بود اما چه میخورد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تماشا و تفکر درباره وضعیت زندگی فردی به نام "کابن یمین" می‌پردازد که به دلیل حوادث روزگار تمام دارایی‌اش را از دست داده و اکنون تنها حسرت و سرما نصیبش شده است. شاعر از عدم توجه شاه به وضعیت این فرد ابراز تاسف می‌کند و می‌پرسد که او اکنون چه چیزی برای خوردن دارد. همچنین اشاره می‌کند که هرچند ممکن است او در حالتی از نوکری و خدمت باشد، اما نبود ثروت و امکانات، او را در وضعیتی ناتوان قرار داده است. در نهایت، شاعر بر این نکته تاکید می‌کند که این فرد تنها و بینواست و در شرایط بحرانی به سر می‌برد.