شمارهٔ ٣٨٩ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای باد صبحدم گذری کن ز راه لطف
بر خاک آستانه سحبان روزگار
آن افصح زمانه که نفس نفیس اوست
سر دفتر اماثل و اعیان روزگار
حاجی شاعر آنکه بصد قرن گوهری
ناید برون نظیر وی از کان روزگار
با ذوقتر ز گفته او هیچ ذقه ئی
هرگز نگشت حاصلم از خوان روزگار
گو گرچه دورم از تو بدین جثه ضعیف
نزدیک تست جان من ایجان روزگار
دانم که آگهی تو هم از شوق من از آنک
پیداست بر ضمیر تو پنهان روزگار
دارد توقع ابن یمین آنکه گه گهی
یادش دهی بحضرت سلطان روزگار
دارای ملک امیر ابوبکر بن علی
کامروز اوست قدوه شاهان روزگار
تا دور روزگار بود باد دور او
کاینست و بس خلاصه دوران روزگار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل از باد صبحدم میخواهد که به آستان دوست بگذرد و از جمال و نفیسبودن او بگوید. او به حقیقتی اشاره دارد که در هر قرن چون او شاعری نمیآید و جملاتش از دیگران دلنشینتر است. با وجود اینکه او از دوست دور است، اما احساس نزدیکی به او دارد و میداند که دوست هم از شوق او آگاه است. در نهایت، شاعر درخواست دارد که به یاد او دربارۀ سلطان زمانهاش سخن بگوید و او را ستایش کند. این شعر در واقع بازتابی از عشق، شور و آرزوی وصال است.