نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴٠٠ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شهریارا آن شنیدستی که روزی در شکار

شاه کسری کرد سوی پیر دهقانی گذر

پیر دهقان جوزبن میکشت با او گفت شاه

نیستی گوئی بتحقیق از فلاحت با خبر

جوزبن گویند نارد کمتر از سی سال بار

تو کجا یابی از و بر، روزگار خود مبر

گفت ما خوردیم بر از کشته های دیگران

هر که آید گو بری از کشته های ما بخور

شاهرا از وی خوش آمد اینسخن گفتا که زه

یکهزار از بهر وی گنجور شه بشمرد زر

پیر گفت ار کشت غیری بر بسی سال آورد

کشت من باری بیکروز آمد ایخسرو ببر

شاه کسری بهر تحسین بار دیگر گفت زه

خازنش چون بار اول داد زر بار دگر

من کنون ز آن پیر دهقان هیچ کمتر نیستم

صد ره از کسری تو خود هستی برتبت بیشتر

کرده‌ای شعر مرا صد بار تحسین و نشد

یک ره احسان همره تحسینت ای جمشید فر

کی توانم کرد حمل اینحال بر تقصیر شاه

طالع بد حال من شد موجب حرمان مگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شهریار به گفتگوی بین شاه کسری و یک پیر دهقان اشاره دارد. در این داستان، شاه در حال شکار به پیر دهقان که در حال برداشت جوز است، می‌رسد و از او دربارهٔ فلاحت سؤال می‌کند. پیر دهقان به خود می‌بالد که محصولش را با زحمات خود به‌دست آورده و نمی‌خواهد از دسترنج دیگران بخورد. شاه به او پاداشی می‌دهد، اما پیر تأکید می‌کند که محصول او نتیجه زحمت‌هایش بوده و به راحتی به‌دست نیامده است. شاه در نهایت به خود می‌اندیشد که به رغم تحسین‌ها، نمی‌تواند بار گناه و ناتوانی خود را نادیده بگیرد. این شعر به ارزش کار و زحمت و نیز به نقد قدرت و تحسین‌های بی‌پایه اشاره دارد.