شمارهٔ ۴٠٧ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
بتجرید در شهر من شهره ام
چه گفتم خود از من بود شهره شهر
چو عیسی نخواهم زن ار فی المثل
بخواهد ز من نیم خرمهره مهر
گرم زهره بوسی بمنت دهد
مرا آید آن از لب زهره زهر
نجویم بکس التجا جز بحق
ورم خون بریزد بصد دهره دهر
پدر که جان عزیزش بلب رسید چه گفت
یکی نصیحت من گوش کن تو جان پدر
اگر چه دوست عزیزست راز خود مگشای
که دوست نیز بگوید بدوستان دگر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از وضعیت خود در شهر و شهرتش صحبت میکند. او به طور خاص به تجربهاش در مورد عشق و دوستی اشاره میکند و میگوید که مانند حتی عیسی، نمیخواهد به کسی نزدیک شود، زیرا ممکن است مشکلاتی به وجود آید. همچنین، شاعر تأکید میکند که تنها به خداوند مراجعه میکند و از دیگران درخواست کمک نمیکند. در بخش پایانی، او نصیحت پدرش را نقل میکند که به او میگوید رازهایش را با دوستانش در میان نگذارد، زیرا دوستان ممکن است راز او را به دیگران بگویند.