نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴١٠ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

چونکه سفر جزم کرد خسرو جمشید فر

باد نگهبان خدا در سفرش از خطر

تاج ملوک جهان شاه بسیط زمین

آنکه فلک بنده وار بست به پیشش کمر

و آنکه سپهر از پی مرکبش آرد پدید

هر سر ماهی هلال نعل مطلا بزر

و آنکه سراسیمه شد از حسد قدر او

چرخ فلک آنچنانک پای نداند ز سر

رایت او چون نهاد روی بجنگ عدو

گشت روان همدمش لشکر فتح و ظفر

با سپه بیشمار چون خردش دید گفت

خسرو سیارگان ساخت ز انجم حشر

از خبر جنبش لشکر منصور او

هست عدو آنچنانک نیستش از خود خبر

بهر سپاهش فلک ساخت سپر ز آفتاب

وز اثر دولتش تیغزن آمد سپر

حاجت آن نیستش کو بشکد خصم را

خود کند از بهر او دست قضا این قدر

کامروا خسروا زود بود آنکه باز

بیندت ابن یمین آمده شاد از سفر

واو ز پی تهنیت هر نفسی ابر وار

در قدمت میکشد مرسله های دگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

خسرو جمشید تصمیم به سفر می‌گیرد و در این سفر، باد نگهبانی از خداوند او را از خطرات حفاظت می‌کند. او تاج پادشاهی را بر سر دارد و آسمان به خاطر او همچون بنده‌ای در برابرش خم می‌شود. با ورود او به میدان جنگ، سپاه پیروزی در کنار او حاضر است و دشمن را به وحشت می‌اندازد. وقتی دشمن از حرکت لشکر خسرو خبر می‌یابد، متوجه می‌شود که چقدر در خطر است. بر اساس قدرت و دولت خسرو، آسمان به او سپر می‌دهد و او به راحتی می‌تواند دشمن را شکست دهد. در نهایت، دوست او ابن یمین به او تبریک می‌گوید و از سفرش خوشحال است.