شمارهٔ ۴٠۶ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بر بساط امیر عز الدین
قصه ئی راست میکنم تقریر
بنده مانند مهره یکتا
مانده در ششدر خمار اسیر
بزیادت نمیدهم زحمت
بسه تائی بیا و دستم گیر
ده هزارت غلام باد چو من
خانه گیر مساکن تسخیر
حل منصوبه خمارم کن
سخن اینست از طویل و قصیر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف وضعیت خود در دربار امیر عز الدین میپردازد و احساس اسیری و تنها بودنش را بیان میکند. او خود را به مثابه یک مهره در بازی شطرنج توصیف کرده که در وضعیتی ناپایدار مانده است. شاعر از دیگران میخواهد که به او کمک کنند و در عین حال با بیحالی خود روبهروست. او به زندگی و شرایط دشوارش اشاره میکند و از خمار بودنش سخن میگوید. در نهایت، پیام او به این معناست که داستان او به طول و عرض کشیده نخواهد شد و تنها بر وضعیت داخلی خودش تمرکز دارد.