شمارهٔ ۴٢٢ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دی مرا دوستی که مایل بود
دائمش خاطر خطیر بشعر
گفت از اشعار خود بخوان غزلی
ای تو بر شاعران امیر بشعر
گفتم از شعر کرده ام اعراض
گرچه هستم بلا نظیر به شعر
زان کز ابناء دهر نیست کسی
نه جوان راغب و نه پیر بشعر
وین بتر تر که طبع وقادم
می نپردازد از شعیر بشعر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به دوستی اشاره میکند که از او میخواهد تا غزلی بخواند. شاعر در پاسخ میگوید که از شعر گریزان است و هرچند خود را در شعر بینظیر میداند، میبیند که در زمانهاش نه جوانی به شعر علاقهمند است و نه پیرانی. او همچنین به این نکته اشاره میکند که طبع و ذوقش به شعر نمیرسد و از آن دور است.