نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۶٨ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بلبل گلشن قدسم شده از جور فلک

بیگنه بسته زندان و گرفتار قفس

آمده روضه فردوس برین مانده بجای

گل سیراب و سمن ساخته از خار و ز خس

نه چو بلبل منم آن سدره نشیمن شهباز

کز هوای ملکوت آمدم اینجا بهوس

باز خواهم بسوی مسکن عقبی رفتن

چکنم گلخن دنیا پس ازینم بس و بس

گر پیاپی شود احداث فلک بر سر من

تا بحدی که مرا روز بود بیم عسس

نیست اندیشه ز ارعاد و ز ارعاب ویم

کاروانی بود آمیخته بر بانگ جرس

از کمان فلک ار تیر حوادث بارد

التجای دل من غیر خدا نیست بکس

نکنم رغبت دنیا که متاعیست قلیل

شاهبازان بگه صید نگیرند مگس

چه دهد ابن یمین دل بجهانی که ازو

رفت اگر باز نیاید بتن این رفته نفس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره حسرت و درد دل بلبل است که به خاطر ظلم و سختی‌های دنیای فانی در قفس گرفتار شده است. او خود را از بهشت دور یافته و آرزوی بازگشت به سرزمین آرامش و آزادی را دارد. بلبل به زیبایی‌های دنیا بی‌توجه است و به جای آن به خدا پناه می‌برد. او بیان می‌کند که دنیا چیزی جز ناچیزی نیست و نمی‌تواند دلبسته آن شود. در نهایت، بلبل به جستجوی حقیقت و معنای زندگی در مسیری دیگر می‌پردازد و از سرنوشت خود احساس ناامیدی و سرخوردگی می‌کند.