شمارهٔ ۴٨٩ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه طالع است مرا یا رب ایدل قلاش
که هیچ می نکند روزگار جز پرخاش
چه روزها بشب آورده ام درین فکرت
که سر حکمت این نکته کرد ما را فاش
که نوک خامه تقدیر بر بیاض وجود
چه نقشهاست که آورد قدرت نقاش
یکی ز اهل هنر در رمانه نتوان یافت
که از زمانه ندارد بدل هزار خراش
مرا چنین بسر آید که نقد مدت عمر
تمام صرف کنم در بهای وجه معاش
من از زمانه کفافی فزون نخواهم از آن
که زله بند نباشند مردم قلاش
بساط حرص و طمع را چو نشر می نکنم
جهان ز حاتم طی گر پرست گو میباش
نه همچو دیک سیه رو شوم ز بهر شکم
نه دست کفچه کنم از برای کاسه آش
کجاست حضرت شاه جهان طغایتمور
که یابد ابن یمین ساعتی مگر تنهاش
کند شکایت ایام یکبیک معروض
بر آستانه آن زر فشان گوهر باش
جهان لطف که در جنت نعیمست آن
که هست معتکف آستانش منهم کاش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از وضعیت نامساعد خود و سختیهای زندگی سخن میگوید. او به طالع خود و چالشهای روزگار اشاره میکند و به بیعدالتیهای زمانه و زحمات زندگی اشاره دارد. شاعر میگوید که سالها در فکر و اندیشه به سر برده و به این نتیجه رسیده که هیچکس از هنرمندان زمانه نیست که آسیبهای زندگی را نچشیده باشد. همچنین، او علاقهای به دنیاپرستی و حرص و طمع ندارد و از اینکه زندگیاش را صرف تأمین معیشت کند، ناراحت است. در انتها، او به جستجوی شخصی بزرگ و مورد احترام میپردازد که بتواند از مشکلاتش بگوید و آرزو میکند که در جنت نعیم زندگی کند.