نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵١١ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دل بجان آمد از مضیق جهان

وین بتر کم امید نیست خلاص

از گزند سپهر ناهموار

چون گزیدم ولات حین مناص

بخت را گفتم ای رمیده ز من

با زمانه مزن دم اخلاص

که ندارد معاویه در مکر

حاجت یاری سلاله عاص

ساز او با نوا و دستانست

تو بدستان او مشو رقاص

ای بسا کاوفتد بکام نهنگ

گرچه بهر صدف رود غواص

تا صروف زمانه صرافست

سیم کس را نمیخرد برصاص

پیش این سفله طبع دون پرور

نیست فرق از عوام تا بخواص

شاخ کسنی بذوق نیشکرست

سیب شیرین ترش تر از اجاص

گر لبی نان ز خوان او شکنی

بشکند سر همان دمت بقصاص

گر کند منشی فلک جوری

جز بابن یمین نباشد خاص

شاید آری که در زبانها هست

ذکر القاص لایحب القاص

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از سختی‌ها و تنگناهای زندگی و ناامیدی‌های ناشی از آن صحبت می‌کند. او به مسائل حاکم بر زمانه اشاره کرده و از بخت خود به عنوان چیزی رمیده و بی‌وفا می‌گوید. در عین حال، به توطئه‌ها و بی‌اخلاقی‌های برخی افراد اشاره کرده و تأکید می‌کند که در زندگی زشت و پست، فرقی بین افراد بزرگ و کوچک وجود ندارد. او نگران این است که حتی در دنیای پرزرق و برق، ارزش‌ها و اصول صحیح نادیده گرفته می‌شوند و در نهایت بر سر دوستی و همراهی با دیگران، نباید به ظاهر و تأثیرات آن تکیه کرد، چرا که ممکن است درنگ و بدبینی‌های زمان، دل را آزرده کند. شعر بیانگر ناامیدی و یأس از جهان و بعضی از رفتارهای انسانی است.