نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵٣٣ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مدتی گردون دونم خسته و آزرده داشت

از فراق افضل آفاق و یار اشتیاق

آفتاب ملک و ملت آنکه تا باشد جهان

جفت او ننشیند اندر سایه این سبز طاق

فخر آل مصطفی سید علاء الملک آنک

درگهش چون خلد باشد اهل عرفانرا مساق

وانکه از جوزا کمر بندد ز بهر بندگی

پیش رای انور اوشاه این چارم رواق

ناگهان بختم بشارت داد و گفت آمد برون

ماه تابان از محاق و مشتری از احتراق

ای بسا شبها که در زاری بروز آورده ام

تا مبدل شود بحال اتصال این افتراق

چون گذارم شکر این دولت که بر درگاه او

باز چون گردون ز بهر بندگی بندم نطاق

سرو را چون در فراقت کار دل آمد بجان

شد تنم از رنج نالان چون درخت واق واق

با خرد گفتم که زان ترسم که نوش وصل را

ناچشیده جان برآرد از تنم نیش فراق

چون خرد معلوم کرد از حال زارم شمه ئی

قال لاتیأس و ثق بالله فی نیل التلاق

زان مشقت چون بجستم دارم امید از خدا

کم نیارد کرد ازین پس احتمال آن مشاق

منت ایزد را که دیگر پی برغم روزگار

بخت با ابن یمین آورد روی اندر وفاق

جاودان پاینده بادی تا بیمن دولتت

باشدم پیوسته زین پس با سعادت اعتناق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد فراق یار و دل‌تنگی خود سخن می‌گوید. او از وضعیت ناامیدکننده‌ای که برایش پیش آمده، شکایت می‌کند و به آرزوهایش برای وصال یار اشاره می‌کند. در ادامه، امیدی به آینده و تغییر وضع خود پیدا می‌کند و از پروردگارش سپاسگزاری می‌کند که بار دیگر شانس وصال را به او داده است. شاعر به این نتیجه می‌رسد که با امید و ایمان به خدا، می‌تواند بر مشکلات فائق آید و به آرامش برسد. در نهایت، او آرزو می‌کند که این خوشبختی و سعادت تا همیشه ادامه داشته باشد.