نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴٨ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بر من سپهر کرده نعیم جهان حرام

از رشک گفته هام که سحری بود حلال

آبم نه در سبو و مرا دست نام و ننگ

دامن گرفته از پی نان دادن عیال

زینحالتی که دید عجبتر که تشنه لب

جان میدهیم بر طرف چشمه زلال

آنچشمه چیست حضرت شاهی که در جهان

بحریست همتش که بود موج آن نوال

سلطان نطام دولت و ملت که جود او

گوید جواب پیشتر از گفتن سئوال

منبعد نظم کار مفوض برای اوست

ز ابن یمین بس این که بیان کرد وصف حال

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر به توصیف حالاتی می‌پردازد که در زندگی با انانیت و مشکلات دست و پنجه نرم می‌کند. شاعر احساس می‌کند که نعمت‌های دنیا برای او حرام شده و آرزوی او در زندگی رعایت حرمت‌ها و جود و بخشش است. او به عیال خود فکر می‌کند و در عین حال به تشنگی خود اشاره می‌کند، به این معنا که در جستجوی روشنایی و حقیقت است. شاعر بر اهمیت وجود یک سلطان با جود و خوبی تأکید می‌کند که می‌تواند مشکلات را حل کند. در پایان، او نشان می‌دهد که وظیفه نظم امور به این سلطان واگذار شده است.