نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

استاد کارخانه دنیا بهیچ وقت

از بهر کس بنقش بقا جامه ئی نبافت

چون رستم زمانه بدستان گشاد دست

اسفندیار رویتن از وی امان نیافت

افتاد در کشاکش ایام چون کمان

آنکو بتیر فکرت خود موی میشکافت

از بهر درکشیدن آزادگان به بند

گردون ز خیط ابیض و اسود کمند تافت

نا نی نیافت عاقل ازینچرخ سفله طبع

تا چون تنور سینه بسوز جگر نتافت

دنیا بجای دین مطلب کابلهست آنک

با دشمنان نشست و رخ از دوستان بتافت

بگریز از اینجهان ز غرورش که پیش از این

عنقا نه بر گزاف سوی انزوا شتافت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به دنیا و ناپایداری آن اشاره دارد. شاعر به این موضوع می‌پردازد که هیچ کس از دنیا به‌عنوان حقیقت و باقی‌مانده‌اش نمی‌تواند بهره‌برداری کند. به عنوان مثال، رستم و اسفندیار شخصیت‌های با قدرتی هستند که در نهایت نمی‌توانند از دست تقدیر و روزگار فرار کنند. شاعر به ناپایداری زندگی، مشکلات و کشاکش‌های آن اشاره می‌کند و نتیجه می‌گیرد که عاقل از چرخه فریبنده دنیا دوری کند و به تنهایی و انزوا پناه ببرد، چرا که دنیا بیشتر از آنکه به دوستان وفادار باشد، به دشمنان نزدیک می‌شود. در نهایت، شعر به این توصیه ختم می‌شود که از غرور و فریب دنیا بگریزید.