شمارهٔ ۵۶٩ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
وارث املاک اینجو سعد دین مسعود آنک
عرضه خواهم داشتن در خدمت او شرح حال
از خراسان چون نهادم پای در ملک عراق
بود اول کس که کردم بر درش حط رحال
راستی را نیک توجیهی بترحیبم بگفت
آنچنان کآید ز ذات پاک هر نیکو خصال
چون بخرجی احتیاجم دید دیناری هزار
از کرم ده شانزده انعام کرد اما عوال
بعد از آن آنرا حوالت کرد با فرزانه ئی
گر بزی روشندلی صاحب کمال
راستی را آنچه من دیدم ز نا اهلی او
شرح آن نتوان که بیرونست از حد مقال
با چنان نیکی که اول خواجه سعد الدین نمود
حیف بود آخر زدن بر طبل بدنامی دوال
گوئیا کز من گناهی بس بزرگ آمد پدید
کو چنین ناگه مرا افکند با سگ در جوال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر درباره وارث املاک سعد دین مسعود صحبت میکند و تجربهاش از ورود به عراق را توصیف میکند. او به احترام و نیکی که از این خواجه دیده، اشاره میکند و میگوید که اولین کسی بوده که در دروازه او توقف کرده است. شاعر اظهار میدارد که این شخصیت، با سخاوت به او کمک کرده و دیناری اعطا کرده است. اما بعد از مدتی به ناگهان مورد بیاحترامی قرار میگیرد و به وضعیتی humiliating دچار میشود، به طوری که احساس میکند به شدت مورد ظلم واقع شده است. شاعر در پایان نشان میدهد که حتی با وجود نیکیهای اولیه، او به ناگاه با تهمت و تحقیر مواجه میشود.