نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵٧٨ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

این منم باز که در باغ بهشت افتادم

وز سفر کان بحقیقت سقرست آزادم

این بخوابست که میبینم اگر بیداری

که پس آنهمه اندوه چنین دلشادم

دستگیر ار نشدی حق که توانستی خاست

آنچنان سخت که ناگاه ز پای افتادم

چه کنم ملک خراسان چه کشم محنت جان

وقت آنست که پرسی خبر از بغدادم

گرچه این مولد و منشاست ولی سعدی گفت

نتوان مرد به سختی که من اینجا زادم

زین وطن گر بروم هست خریدار بسی

گوهری را که بود زاده طبع رادم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از تجربه‌ای شخصی در باغ بهشت صحبت می‌کند و به آزادی ناشی از رهایی از مشکلات و غم‌ها اشاره می‌کند. او از خواب و بیداری سخن می‌گوید و احساس شادی را پس از سختی‌های زیاد توصیف می‌کند. همچنین، به درد و رنج‌هایش در خراسان و بغداد اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که زادگاهش برایش اهمیت دارد، هرچند می‌داند که جایی دیگر نیز می‌تواند برایش پر از فرصت باشد. در نهایت، او تأکید می‌کند که نمی‌تواند به راحتی شرایط سخت را تحمل کند، و در همین راستا به ارزش و قابلیت‌های خود نیز اشاره می‌کند.