نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵٩١ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

پیشتر زین چند گاهی دل پریشان داشتم

خود چه می‌گویم ز دل صد رنج بر جان داشتم

یوسف مصر کرم را از تکسر شکوه‌ای

بود و من یعقوب وش دل بیت احزان داشتم

آن علی علم حسن سیرت علاءالدین حسین

کز غم او چشم و دل گریان و بریان داشتم

بسکه بر خاطر ملالت بود مستولی مرا

همچو گنج آرامگه در کنج ویران داشتم

از جفای چرخ چوکانی دل آزرده را

بر سر میدان غم چون گوی گردان داشتم

گرچه بر من ز آن تکسر گشت رمزی آشکار

لیک چون خوش نامدم از خویش پنهان داشتم

ورچه یکساعت نبودم دور ازو بی درد دل

لیکن از دیدار او امید درمان داشتم

منت ایزد را که دیدم در زمان صحتش

گشته ایمن ز آنچه دل از وی هراسان داشتم

بعد ازین شکرست چون ابن یمین کارم از آنک

حاصلم شد هر چه چشم آن ز یزدان داشتم

گر به ماضی شرح دادم اختصاص خود بدو

ظن مبر کانحال ماضی بد که من آن داشتم

داشتم در دل هوای او و خواهم داشتن

تا ابد چون دائم او را رکن ایمان داشتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دلخوشی‌ها و اندوه‌های خود سخن می‌گوید. او در ابتدا به یاد می‌آورد که چقدر دلش پریشان بوده و انواع رنج‌ها را تحمل کرده است. او خود را به یعقوب تشبیه می‌کند که در دلتنگی یوسفش به سر می‌برد. همچنین به محبت و احترامی که به علی و حسن دارد اشاره می‌کند و از غم و اندوهی که به خاطر آن‌ها داشته، صحبت می‌کند. شاعر بیان می‌کند که همچنان امید دارد و با وجود درد و رنج‌هایی که کشیده، هنوز عشق و ارادتش به معشوق ادامه دارد. او در پایان بابت دیدن معشوق و آرامش در زندگی‌اش شکرگزاری کرده و بر ادامه احساسات و ارادت خود تأکید می‌کند.