شمارهٔ ۶٠٨ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سپهر مهر جلالت جلال دولت و دین
توئی که رأی ترا شاه انجم است غلام
کسیکه سر ننهد پیش تو صراحی وار
مدام در دل او باد خون ناب چو جام
بمن رسید بشارت که رأی آن داری
که حال بنده رسانی ز تفرقه بنظام
بدان مبشر فرخنده من چنین گفتم
که عرضه دار بدان مقتدای جمله کرام
که بس عجب نبود کز هزار فرسنگی
نسیم جود تو من بنده را رسد بمشام
علی الخصوص که قرنی زیادتست که من
که بر جناب تو دارم چو آستانه مقام
اساس تربیتم کرده ئی و خوش کاریست
تمام کن که بود نظم کار در اتمام
هلال اگر چه خوش آید بچشم خلق ولی
ز روی حسن کجا میرسد بماه تمام
بکوش ابن یمین را بکام دل برسان
ز لطف خویش که بادت جهان همیشه بکام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر مدحی است که به ستایش یک شاه یا شخصیت بزرگ پرداخته میشود. شاعر از موقعیت والای این فرد سخن میگوید و میگوید که رأی و نظر او برای ستارهها نیز ارزشمند است. او از پیروزی و موفقیتهای او و همچنین از لطف و جود او یاد میکند و در خواست میکند که او به یاری بندهاش (شاعر) بشتابد و کمال و تکامل کارها را به او ارزانی دارد. شاعر تاکید میکند که زیباییها و کمالاتی که این فرد دارد، چیزی فراتر از زیبایی هلال ماه است و او تنها در پی رسیدن به رضایت و خواسته درونی خویش است. در نهایت، شاعر از خداوند میخواهد که این شخصیت بزرگ همیشه در دنیا به خواستههایش برسد.