نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶٣۴ ابن یمین

ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

هر کرا با خویشتن حالی بود

کی شود خاطر ز تنهائی دژم

با خود اندر کنج عزلت سرخوشست

گر بشادی میگذارد و ر بغم

همدمی کز وی برآساید دلی

گوئیا نامد بهستی از عدم

چون نیم در بنده جاه و منصبی

سهل باشد گر نباشم محتشم

در طلبکاری مالی هم نیم

خود کفافی میرسد از بیش و کم

کنده ئی باید چو سکه تا فلک

در کف او نرم گرداند درم

بر بد و نیک جهان ابن یمین

دل منه چون هست گردان دمبدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر به ما می‌گوید که هر کسی با خودش در حالی است و نمی‌تواند به تنهایی دل‌خوش باشد. او در کنج عزلت خود خوشحال یا غمگین است. اگر کسی بتواند او را آرام کند، به نظر می‌رسد که بهشتی از عدم آمده است. در عین حال، اگر کسی در جستجوی مقام و منصب باشد، در نبود آن مقام، نباید احساس بدی کند. همچنین، در پی مال و ثروت نباید نگران کم و بیش آن بود. انسان باید مانند یک سکه باشد که در دستان روزگار به نرمی چرخیده می‌شود و نباید به خوبی‌ها و بدی‌های دنیا دل بسپارد، زیرا حال او به سرعت تغییر می‌کند.