شمارهٔ ۶٧٣ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز آستانه جاه و جلال خسرو عهد
که هست پایه قدرش بر اوج علیین
خجسته حضرت شاهنشه زمین و زمان
که تا زمان بود او باد شهریار زمین
سپهر مهر فتوت جهان و جان کرم
چراغ دوده آدم نظام دولت و دین
پناه ملت حق سایه اله که هست
چو آفتاب سپهرش جهان بزیر نگین
بچشم خشم نظر بر زمانه گر فکند
شود گسسته ز هم رشته شهور و سنین
منم که تا کمر بندگی او بستم
کلاه جاه بر افراشتم بچرخ برین
بالتفات چنین خسرو جوانبختی
که چرخ پیر ندیدش بهیچ قرن قرین
مرا اگرچه امور معاش منتظم است
ولی زبان سعادت همی کند تلقین
که آرزوی دل از بندگی شاه بخواه
که گرچه حال تو نیکست هم شود به ازین
ولیک با کرم او سؤال حاجت نیست
ز آفتاب نخواهند نور اهل یقین
همیشه بر سر میدان کامرانی باد
ز بهر مرکب او سرخ خنگ چرخ بزین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به ستایش و تمجید از یک پادشاه قدرتمند و با عظمت میپردازد. شاعر او را به عنوان شاهنشاه زمین و زمان معرفی کرده و او را به عنوان پناه ملت و سایه الهی میداند. اشاره میشود که پادشاه در اوج قدرت خود قرار دارد و بر زندگی مردم سایه میافکند. شاعر احساسات خود را نسبت به او بیان میکند و اعتراف میکند که با بندگی او به سعادت و خوشبختی دست پیدا کرده است. همچنین، بر این نکته تأکید میشود که درخواستهای انسانی باید از کرم و بزرگواری پادشاه صورت گیرد، چرا که او خود نور را به اهل یقین میدهد. در انتها، شاعر آرزو میکند که همیشه بر سر میدان کامیابی و پیروزی باشد.