شمارهٔ ٧٠٠ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
وزیر شاه نشان حالم ار بدانستی
براستی که نیم کج طریق چون فرزین
بپای پیل حوادث سرم نگشتی پست
زیادتی نرسیدیم از سپهر برین
ز بهر یکدو سه من می که آنجوان خوردست
بر اسب کینش سواری نمیرسد چندین
بده هزار حیل حاسدان چنان کردند
که نور بازگرفت از من آفتاب زمین
طویل باد حیاتت که تا بدولت تو
بیک پیاده فکرت که راند ابن یمین
هزار بند که منصوبه اعادی بست
ز هم گشاید و یابد ز دوستان تحسین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وضعیت خود و تلاشهای حاسدان اشاره میکند. او احساس میکند که اگر وزیر شاه از حالش آگاه بود، او را درک میکرد. شاعر به مشکلات و حوادثی اشاره میکند که باعث کاهش مقامش شدهاند. او میگوید که بخاطر یک یا دو مورد ناچیز، زحمات و تلاشهای او نادیده گرفته شده و دیگران به او ظلم کردهاند. در نهایت، شاعر به امید این است که روزی بخشی از زنجیرهایی که به او تحمیل شده، باز شود و بتواند از دوستانش تحسین بگیرد.