شمارهٔ ٧۴٨ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
پدر که رحمت حق بر روان پاکش باد
ز من دریغ نمیداشت پند پیرانه
چه گفت گفت که جان پدر نصیحت من
اگر قبول کنی اینت پند فرزانه
تو باز سدره نشینی فلک نشیمن تست
چرا چوکوف کنی آشیان بویرانه
مکن مقام درینخانه ایعزیز پدر
گرت که یوسف مصری شدست همخانه
مباش غره بمهر سپهر دون پرور
که پای دام کشیدست بر سر دانه
هر آن طلسم که بستند عاقلان بر هم
بسنگ تفرقه بشکست چرخ دیوانه
در آن نفس که طریق حیات بسته شود
گشایشیت نباشد ز خویش و بیگانه
پس از تو ابن یمین چون فسانه خواهد ماند
به گوش تاز تو نیکی بماند افسانه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نصیحتهای پدر و اهمیت آنها اشاره دارد. شاعر به یادآوری سخنان پدر میپردازد که او همیشه میگفته است از مقام و جایگاه خود غافل نشو. او هشدار میدهد که نباید به دنیا و زرق و برق آن فریب خورد و باید از تجربیات بزرگترها بهرهمند شد. همچنین، شاعر تأکید میکند که در سختیها باید به دنبال راهحل بود و نباید تنها به خود اتکا کرد. در نهایت، او به یاد پدرش میافتد و به این نکته اشاره میکند که او تنها یک یادگار از پدرش خواهد بود.