شمارهٔ ٧۴٩ ابن یمین
ابن یمین فریومدی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
جلال دولت و دین یونس ایکه جاه تر است
مقام برتر کیوان فروترین پایه
بر آفتاب بچربدسها بتابش اگر
ز نور رای تواش ذرهای بود مایه
ز عقد گوهر لفظت عروس معنی را
ببسته کلک تو مشاطه وار پیرایه
بخشگسال کرم آز تشنه لب دیده
ز ابر خامه تو آنچه کودک از دایه
تو آفتاب جهانی و بنده ابن یمین
ترا شدست بامید نور همسایه
اگر ز طالع شوریده نیست این از چیست
جهانیان ز تو در نور و بنده در سایه
تو خود بگو که بدوران چون توئی چو منی
شکسته حال چو این قافیه همی شایه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ستایش از مقام بلند و برجسته فردی به نام یونس میپردازد. او را برتر از دیگران میداند و او را با آفتاب مقایسه میکند که نورش بر دیگران میتابد. شاعر به زیبایی سخنان یونس اشاره میکند و او را به مثابه عروسی زیبا در دستان خوشنویس میداند. همچنین از کرامت و لطف او نسبت به دیگران یاد میکند و او را نور دنیا و سایهای برای دیگران توصیف میکند. در انتها، شاعر از او میخواهد که خود در مورد جایگاهش در دنیا توضیح دهد و میگوید که حالش مانند قافیههای شکسته در شعر، دچار مشکل است.